گاهی وقتها واژه کم میآوری… دلت میخواهد چیزی را توضیح بدهی ، طوری بشکافیاش که بشود عمیق آن پریشانیها، دلهرهها، فکرها و حس ها را در لحظهای دریافت… دلت میخواهد دنبال همه کلماتی که فرار میکنند بدوی و دانهدانه رامشان کنی تا کنار هم بنشینند و بوم حرفهایت را رنگ کنند….
اما هیچ راهی پیدا نمیکنی! درمانده و عاجز گوشهای مینشینی و میگذاری دلت تا میتواند خودش را به در و دیوار بکوبد …
خیلی حرفها را نمیشود هیچ وقت گفت… خیلی حرفها برای نگفته شدن هستند… برای اینکه دلت یاد بگیرد جایی برای حرفهای “هرگز” پیدا کند!


گاهی وقتها واژه کم میآوری…
برای من گاهی وقتها نیست…همیشه این طوریه…داغم رو تازه کردی!
سکوت بزرگترین سخنی است که خداوند به گویاترین زبانها بخشیده است…
سلام… عید شما مبارک…صد سال به این سالها و …امیدوارم سال خوبی داشته باشین…
kheiliiiiiiiiiiiiiiiiii harfe del bod dost jan!
kheili ha!!!
ای بابا…شما چقدر حرف برای نگفتن داری…باور کن اگه آپ کنی بد نیستا …. ثواب داره… لا اقلش اینکه من هی نمی آم اینجا چشمم نمی افته توی چشم این دخترک غم باد کرده مایوس سر رو موکت گذاشته…
ما چشم براهیم….
(;
سال نو شما هم مبارک خانوم گل
امیدوارم در این سال جدید به آنچه آرزوش رو داری و برات درش خیری هست برسی:)
اين روزا همه دنبال اين يه جايي هستن…
آپم
سلام…جواب سلام واجبه ها!! (؛
ما کارمون از چشم براهی گذشت…دیگه نگرانت شدیم…چیزی شده؟؟؟…چرا دیگه نمی نویسید؟؟؟